مامان، اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که ...
مامان،
خیلی چیزها هست که اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم...
هیچوقت نفهمیدم
چرا بعضی وقتها برای مدت طولانی به من نگاه میکنی
الان میفهمم
که میخواستی زمان ثابت بمونه
هیچوقت نفهمیدم
چرا گاهی میشینی در حالی که سرت رو میون دستهات گرفتی
الان میفهمم
که داشتی اشکهات رو از من پنهان میکردی
هیچ وقت نفهمیدم
چرا همیشه به من می گفتی "تو می تونی هر کاری انجام بدی".
الان دارم میفهمم
که تو اولین کسی بودی که به من و توانمندی هام ایمان آوردی.
هیچوقت نفهمیدم
چرا وقتی زمین میخوردم یا صدمه میدیدم فقط تو رو میخواستم.
حالا میفهمم
که تو امن ترین جایی هستی که من تا به حال می شناسم.
من هرگز نفهمیدم که
چرا توی خیلی از عکسها همیشه یک لباس تکراری تنت بود.
حالا میفهمم،
چون لباسهای ما همیشه متفاوت بود.
هیچ وقت نفهمیدم
چرا شب ها بیدار میموندی تا من بیام خونه.
حالا میفهمم
که نگرانی مادرانه هرگز متوقف نمیشه.
هیچ وقت نفهمیدم
چرا گاهی آغوشت کمی طولانی تر از همیشه میشه.
حالا میفهمم
تو بیشتر از من به آغوش امن یکی نیاز داشتی
اون موقع خیلی چیزها رو نمی فهمیدم، اما الان می فهمم و عاشقتم.
الان همه چیز رو میدونم.
من هرگز نفهمیدم
چرا میگفتین "یک روز خواهی دید".
الان میفهمم،
تو فقط بهترین چیزی رو برای من می خواستی
هیچ وقت نفهمیدم
چرا گاهی آغوشت کمی طولانی تر میشه. حالا میفهمم تو بیشتر از من به یکی نیاز داشتی
اون موقع خیلی چیزها رو نمی فهمیدم، اما الان می فهمم. دوستت دارم.
مامان، اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که ...
مامان، اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که ...
مامان، اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که ...
مامان، اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که ...
مامان، اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که ...
مامان، اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که ...
مامان، اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که ...
مامان، اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که ...
مامان، اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که ...


مامان، اون موقع نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که ...
